فصل
بعد :
درس عقاید دوران
پارینه سنگی از معماری که معماری معاصر " مایاها " و " ماها "
نیز هست !
الف – جشن افتتاح با
حضور عقاید بنجل و یا مد و با ترک مجلس از سوی مولف ها !
خبر من : بزرگترین مر کز خرید و فروش عقیده و معماری ( که برادران تنی اند ) در خاورمیانه را ما داریم ؛ که نمیدانم می دانید یا نه ؟!( علی رغم اینهمه تحریم و اینهمه آنتی فیلتر )
تبلیغ و اطلاع رسانی : اجناس بنجل این مرکز
خرید کاملن جور است و سرا ، سرای رونق است بدون کوچکترین تماسی با ورشکستگی اقتصاد
بیمار جهانی ، که میدانم می دانید یا نه ؟!! که ما اصولن انسانهایی هستیم که "
سرپا"ی خودمان هستیم و" سرپا "همه کارهای خودمان را میکنیم ! ( و به هشدارآقا لطفن نشسته کار خود را بکنید بی توجه ایم) .
نظر من : تبریک ، تبریک .
و حالا مشروح خبر :
استشمام فضای امروزها ، به این فرم ، با این تصاویر سرشار است ؛ سرشار
از " تنفیر" . تنفیر هر آنچه که این آدمکها برای ناگذاری فرزند
شرعی یا ناشرعیشان به تپق زدن می افتند . نسل آنها که به قدمت " پارینه
سنگی " نیشخند می زند مدام و همیشه تکثیر شده است و می شود و برای "
خلق " ، خلق با مشقت ، خلق با تلاش بدون تقلب و از روی دست نگریستن
پشیز قایل نمی شوند ، پشیزی مکث که سقف تمام آمال ما دیگران است
.
توقف بر اینان ، خداوندگاران جعل از احکام حکومتیست ! که
جولانگاه تاویل سنبدباد های دوران کودکیمان است و این همان جفت شش
معروف است . برچسب انرژیشان برای کالاهای تمامن ایرانیشان ! ( مونتاژ به دستان را
می گویم ) مارکت فخر و نگاه " انتظار بیشتری داشتیم " دارد و
غافلند . غافل از دنیای واقعی بیرون از برف این " کبک سران ".
درست می گفت آنکه دنبال غایت سریال این سندباد ها بود که آخر به کجا چنین
شتابان ؟!
مانده ایم بر مزار ذهنهای باردار . بدون دوستان به امید اینکه
بیخوابی هامان شاید از این مدلول ناشیست که اینجا هم انیشتین عزیز درست
دیده بود . امروز مانده ام که شاید رسالت همان است که وی بود .
فرمول " محصول " بود و
هست که همچنان تدریس می شود و کنکورها و
ارشد ها و دکتراها به کاسبی و رونق می
اندازد . چه توانا و تاثیر گذار .
ب - فکر می کنم .
هنر به واقع یعنی برای بشر شغل تراشیدن و وقتی تو بتوانی برای هر آنکه غیر
تو ، تاکید می کنم ؛ غیر تو ، اساس میانبرهای زندگی سهل را فراهم کنی چه با "
مانی "– که وعده غذایی جسم است و روح - و چه با " آرامش " – که خوراک
روح می دانم .
و آنوقت ، در آنزمان که این زمانه نیز هست ، هنرمندی .
هنرمندی که سود بزرگترین دستاوردت است و با بشقاب" کاشکی "
تو هم زینفع بودی ، این سفره رنگارنگ بالا را آزین می کنم ، باشد که میل شما به
دستپخت اینهمه دیگران غیر من و ما شاید، بکشد ، نوش جان .
ج - است و نیست .
با دوستی بحثی در می گرفت حول محور پرتردد تهران - شمال افکار
امروزی که اخیرن همه اتوبان شده یا می شود :
اصولن جامعه خالقان با دو شکاف پیرامون درونشان شکل می گیرد : یا تخصصی
اند یا غیر تخصصی . تخصصی ها یعنی می دانند چون خوانده اند 7 سال یا
10 سال یا شاید با اسم آن زندگی کرده اند 30 سال ، آخرش100سال که به نظرمن اینهمه حکم بر تشخیص آگاهانه
که یکی از کودکان تخصص است ، نیست . و روزگار غیر تخصصی ها که چه شیرین است
و نیست و
در فشانی با سلیقه باد یا به
قول خودشان " روح " شان ( که معتقدند غریضیست و خودجوش!) می کنند
و کلن راحتند و بهشان خوش می گذرد.
د – دیگران
و من مانده ام در پس اینهمه نوشته و عقیده ، که دیگران کیانند ؟
شاید من و ما و شاید دیگران دیگرانند دیگر.
و فصل
بعدتر
فصل بعدتر من همه برهان تصویریست ، شباهت عینیت با واقعیت اینها که گفتم .
... و نظر شما ؟
منتظرم چون معتقدم پل
عقیده شما تنها اشاره ایست بسمت پنجره هایی که به دیوار باز نمی شوند .
+ نوشته شده توسط امیر غیاثی در دوشنبه دوازدهم مهر 1389 و ساعت
18:43 |