تبليغاتX
... و درک بی جوابی های چرا !

ساده انگاری – ساده بینی – ساده گویی

واقع انگاری – واقع بینی – واقع گویی!

چند سال پیش وقتی گذرم به دهکده گاوان – که طویله نبود – می افتاد و صدای " ما " می شنیدم پاسخم متقاعد کردنشان با آن منطقی که می دانستم  – که صدای نگاهم نیز بود -  " بله " بود .

بعدتر وقتی باز بیشتر گذرم به دهکده گاوان – که طویله نبود – می افتاد و صدای " ما " می شنیدم پاسخم که همچنان صدای نگاهم نیز بود - کم کم تبدیل به " ما " شده بود .

اینروزها که هفته ای چند روز – چند ساعت – الزامن به دهکده تفریحی  توریستی گاوان! – که همچنان طویله نیست – می روم ، پاسخم  - که دیگر صدای نگاهم نیست - " شما " شده است !!

 وتازه امتیاز کسب طویله را با احترام و لوح پروانه بر دیوار حافظه ام کوبیده اند !

 و حالا شما بمن خواهید گفت که فاصله از " بله " تا " ما " و بعد تا " شما " چقدر است ؟

+ نوشته شده توسط امیر غیاثی در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 و ساعت 20:54 |

فصل بعد :

درس عقاید دوران پارینه سنگی از معماری که معماری معاصر " مایاها " و " ماها " نیز هست !

الف – جشن افتتاح با حضور عقاید بنجل و یا مد و با ترک مجلس از سوی مولف ها !

خبر من : بزرگترین مر کز خرید و فروش عقیده و معماری ( که برادران تنی اند ) در خاورمیانه را ما داریم ؛ که نمیدانم می دانید یا نه ؟!( علی رغم اینهمه تحریم و اینهمه آنتی فیلتر )

تبلیغ و اطلاع رسانی : اجناس بنجل این مرکز خرید کاملن جور است و سرا ، سرای رونق است بدون کوچکترین تماسی با ورشکستگی اقتصاد بیمار جهانی ، که میدانم می دانید یا نه ؟!! که ما اصولن انسانهایی هستیم که " سرپا"ی خودمان هستیم و" سرپا "همه کارهای خودمان را میکنیم ! ( و به هشدارآقا لطفن نشسته کار خود را بکنید بی توجه ایم) .

نظر من : تبریک ، تبریک .

و حالا مشروح خبر :

استشمام فضای امروزها ، به این فرم ، با این تصاویر سرشار است ؛ سرشار از " تنفیر" . تنفیر هر آنچه که این آدمکها برای ناگذاری فرزند شرعی یا ناشرعیشان به تپق زدن می افتند . نسل آنها که به قدمت " پارینه سنگی " نیشخند می زند مدام و همیشه تکثیر شده است و می شود و برای " خلق " ، خلق با مشقت ، خلق با تلاش بدون تقلب و از روی دست نگریستن پشیز قایل نمی شوند ، پشیزی مکث که سقف تمام آمال ما دیگران است .

توقف بر اینان ، خداوندگاران جعل از احکام حکومتیست ! که جولانگاه تاویل سنبدباد های دوران کودکیمان است و این همان جفت شش معروف است . برچسب انرژیشان برای کالاهای تمامن ایرانیشان ! ( مونتاژ به دستان را می گویم ) مارکت فخر و نگاه " انتظار بیشتری داشتیم " دارد و غافلند . غافل از دنیای واقعی بیرون از برف این " کبک سران ". درست می گفت آنکه دنبال غایت سریال این سندباد ها بود که آخر به کجا چنین شتابان ؟!

مانده ایم بر مزار ذهنهای باردار . بدون دوستان به امید اینکه بیخوابی هامان شاید از این مدلول ناشیست که اینجا هم انیشتین عزیز درست دیده بود . امروز مانده ام که شاید رسالت همان است که وی بود . فرمول "  محصول " بود و هست  که همچنان تدریس می شود و کنکورها و ارشد ها و دکتراها به کاسبی  و رونق می اندازد . چه توانا و تاثیر گذار .

ب - فکر می کنم .

هنر به واقع یعنی برای بشر شغل تراشیدن و وقتی تو بتوانی برای هر آنکه غیر تو ، تاکید می کنم ؛ غیر تو ، اساس میانبرهای زندگی سهل را فراهم کنی چه با " مانی "– که وعده غذایی جسم است و روح -  و چه با " آرامش " – که خوراک روح می دانم .

و آنوقت ، در آنزمان که این زمانه نیز هست ، هنرمندی . هنرمندی که سود بزرگترین دستاوردت است و با بشقاب" کاشکی " تو هم زینفع بودی ، این سفره رنگارنگ بالا را آزین می کنم ، باشد که میل شما به دستپخت اینهمه دیگران غیر من و ما شاید، بکشد ، نوش جان .

ج - است و نیست .

با دوستی بحثی در می گرفت حول محور پرتردد تهران - شمال افکار امروزی که اخیرن همه اتوبان شده یا می شود  :

اصولن جامعه خالقان با دو شکاف پیرامون درونشان شکل می گیرد : یا تخصصی اند یا غیر تخصصی . تخصصی ها یعنی می دانند چون خوانده اند 7 سال یا 10 سال یا شاید با اسم آن زندگی کرده اند 30 سال ، آخرش100سال که  به نظرمن اینهمه حکم بر تشخیص آگاهانه که یکی از کودکان تخصص است ، نیست . و روزگار غیر تخصصی ها که چه شیرین است و نیست و

 در فشانی با سلیقه باد یا به قول خودشان " روح " شان ( که معتقدند غریضیست و خودجوش!) می کنند و کلن راحتند و بهشان خوش می گذرد.

د – دیگران

و من مانده ام در پس اینهمه نوشته و عقیده ، که دیگران کیانند ؟ شاید من و ما و شاید دیگران دیگرانند دیگر.

 

و فصل بعدتر

فصل بعدتر من همه برهان تصویریست ، شباهت عینیت با واقعیت اینها که گفتم .

... و نظر شما  ؟

منتظرم چون معتقدم پل عقیده شما تنها اشاره ایست بسمت پنجره هایی که به دیوار باز نمی شوند .

+ نوشته شده توسط امیر غیاثی در دوشنبه دوازدهم مهر 1389 و ساعت 18:43 |

برای "  امید "

از لحظه یک ابسیلون آنسوتر همه مرارت است و مشقت . از کشش خبری نیست و ساکنان آن بیشه شباهنگام بر دیوارهای  " دافعه " و " تخریب " ضرب می گیرند و بر پایکوبی آن شب زنده داری را مشق می کنند تا شاید از کلاسهای دبستانی " بهایم "به مقطع دیگری جهش کنند و بر این فرضیه قرار می گیرند و پا می فشارند که : زندگی به همین سادگیست و دیگر هیچ . در این اقلیم همه زوایای کوچک خودبینی جهت نسیم شمالی و جنوبی است که ابنیه خود را با آن جهت می دهند ، ما خوبیم و باقی همه فناست . زیر پا می گذاریم . نرخ اراضی شمالشهری آنها در حال رشد جلبکی است و خوش به حال خاندان زمینداران و ارث بگیران .

ار لحظه یک ابسیلون آنسوتر دیگر " تکرار " است که همه قاتل دلنشینیست . اصلن این آب و هوا نه به " شور" و نه  به " مدنیت "  می سازد . شعله  برخرمن رخوتها روا نیست و انگار هزاران سال این تقدیر است که نمی دانم از کجا باید 21  حاصل شود ؛ واقعن نمی دانم.

فرمول ثابت است : در خلقت خلایق " تخریب " اصل اولست ؛ در این فضا بیشتر از این زبان محاوره ای جاری نیست .

من مطمئنم که تمام دستاورد بشر سزاوار اوست ، هرچند که در فضای وجود " ناتوانی " همیشه آن چهار دیواریست که آرزویش را از جهالت با خود دارد .

و در پایان : " خوشبینی " وظیفه است و " مبارزه " . این یعنی " آخرین سنگر" .

همین .

+ نوشته شده توسط امیر غیاثی در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 و ساعت 22:36 |