تبليغاتX
... و درک بی جوابی های چرا !

از سال گذشته تا هفته  بعد :

 

از کمی پرسه در دنیای کوچک و عینی " اجرا " ی ساختمان ، بسیار تفکر و دغدغه برای رسیدن به کدهای طراحی تا تشویش و فشار های " کارفرما " ، 5 – 6 گذشت .

 

" همایشگاه‌ "  موازی سوم اردیبهشت  :

 

به نظرم جواب مرارت های معماری ، نمایش است  و گفتگو تا حد نقض و انکار همه چیز و باز هم چند کلامی . از اینکه فکر سال 84 و 85 من در نمایشگاه و همایش معماری " میر میران " 87 ، بهتر دیده شد و در همین مجال پای صحبت اساتید ، هر چند اندک زمانی ، خوشحالم . توضیحات  و دیده های بیشتر.

 

و البته مهم ترین حرف " حمایت " است . برای من و ما .

 

" حمایت " از زمان مطالعه و طراحی

 

" حمایت " از زمان برگشت پذیری پروژه

 

" حمایت " از زمانی بیشتر برای حرفی بیشتر .

 

فکرهای وسیع ، بررسی های همه جانبه ، حرف های کشف کردنی ، " زمان " می خواهد و

 

کمی " گوش"و البته " حمایت " .

 

گفته باشم :

 

کمبود دلخوشی های حرفه ای نتیجه ای غیر از " قوطی کبریت " ندارد . پس به امید همه آنچه و آنکه حمایت است .

تا مجالی نو
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:26  توسط امیر غیاثی | 

ابتدا به ساکن :

خیلی وقت بود که نبودم ، آنروزها بدون تنفس هوای رابطه می گذشت و دریچه اینبار فقط برای نظاره بود و نه گلایه . نتیجه هم در نوع خود بود و در سطح خود .

روز دوم کاری این صفحه در این سالم است !

دلم بدجوری برای پیاده روی در کره ماه تنگ شده ؛ آب تنی های پر خاطره در آبنمای میدان ذهن مغشوشم .

فشار جانبی چهار دیواری ذهن ، اینروزها از زلزله آنروزهای خاطرات دل بیشتر است ؛ نمی دانم

این واژه اسمش چیست که قلم مرا اینگونه می خواهد و می راند؛

                                                    آگاهی ؟! تجربه ؟! ...

                                                  

انفجاری در دهکده هنر و معماری

تعریف هنر : انطباق واژه نامأنوس و غریب هنر با عناصر و اتفاقات دست بشر همیشه یکی از دغدغه های ذهنی ام بوده است . اینکه هنر را خواستگاه روح بدانیم ،‌ اینکه چون " دلچسب " و " دلنشین " می آید آنرا هماهنگ روح پرورش یافنه ذهن " کانت"‌بدانیم یک راهکار است . براستی معیار واقعی کدام است . روی سخن من بیشتر با معماریست . او برایند چندین و چند عامل است . مهمترین آنها اینکه از نزدیک و رودررو یا " آدم" با " انسان " طرف است  اما انسان ، براستی معیار انسانی از کجا ناشی می شود از کجا میآید یا قبلا" آمده بود ودر آینده به کدام سمت خواهد رفت؟ با علم به نسبی بودن معیار هنری برای انسان ، قاطع می گویم همه بعد و ابعاد فیزیکی برای برای انسان خیالی است! بیشتر منطبق بر image های او از تجربه اوست . از آنجه برایش تاکنون و تا لحظه حال او اتفاق افتاده است . اصولا احساس و ادراک بشر همگی زاییده تجربه او یا اطرافیانش است .

وقتی می گوییم این نقاسی زیباست یا این مجسمه دلفریب است، آنچه بیش از همه از این برداشت شخصی نمود دارد، عینی کردن تخیلات آموخته است . سلیقه ای نقاشی " رئال " را زیبا می داند و سلیقه ای " کوبیسم" " پیکاسو" را . هریک با بک گراند ذهنی خود مراوده می کنند تا عالی را تشخیص دهند . روح هنری " کانت " برای یک انسان جنگل نشین بدوی بدور از جامعه کجاست و کدامست ؟ مگر نه اینکه هنر اکتسابیست ؟

اما اگر امروزه سلیقه من و ما ٰ فلان سبک هنری را می پسندد ، فلان معماری یا نقاشی را مطلوب افکار خود می داند آیا این ریشه در غرق شدن در آینده تخیلی یا گذشته دروغی بشر ندارد ؟ ساختمان کلاسیک سفید! اگر چه اکنون برای خیلی از بشر اطراف من دلنشین می آید ، می پرسم که در زمان خودش ٰ در روزگار " افلاطون " و " بطلمیوس " هم همینگونه بوده ؟ نگاه انسان جاری در زندگی " گوتیکی "        ( عصر گوتیک) به کلیسایش آیا شیاهتی به نگاه فانتزی با بار مثبت اکنون ما دارد ؟ به قول " فوکو " ی شهیر گذشته ای که ما می شناسیم هم دروغ است . تاریخ را می گویم . تبارشناسی فوکو خوب عرضه کرده که هر واقعه تاریخی تنها در دل همان جاعه و برای همان مکان و زمان معنی دارد . نگاه اکنون ما ، بیشتر توهم یا تخیلی است که گهگاه مغایرتی 180 درجه با خود واژه و واقعه در عصر خود دارد.

پس نسبیت به زیبایی! در بطن هنر ذهنی ما نفوذ دارد . برای ترجمان یک اثر هنری برای مثبت یا منفی خواندن آن از روح بشری استمداد می طلبیم که خود متغیر و غیر قابل پیش بینی است . بسشتر کپی است از آنجه دیده و شنیده . این است معیار ما‍!

و اما معماری ؛

در اینکه معماری را هنر بدانی یا علم پیش از این بیش و بیشتر سخن به میان آمده و اینجا را مجال تکرار نمی دانم. دوستی به من می گفت ؛ معماری از آن جت که باروح زیباپسند انسان سر و کار دارد پس هنر است ؛ من تعجبم بیشتر شد که لابد کشاورزی برای مردم از شهر گریز هم هنر است . یعنی تعریفی دیگر از انواع هنر است . همینطور خیاطی برای فردی خانه دار و خوش ذوق و چه بی انتها و زیادند هنرهای روی کره زمین !

اما با علم به کلیات بالا ، آیا معماری را با آنچه از آن می دانیم ؛ اینکه بیشترین ارتباط را با المانی بنام " انسان " دارد ؛ اینکه اینکه قرار گرفتن در قید و بند تفکرات انسان تجربی دانش آموز در او بیشترین بازتاب را دارد ، می توان اصولا هنر خواند ؟ به نظر ن این خود مشتمل بر چند بحث و چند بخش است .

در یک ساختمان مسکونی ، در یک منزل ، آنقدر بشر در بطن بطن معماری حضور و اظهارنظر دارد که به مینیمالیسم هنری می رسیم ، و یا شاید تقلیل می یابیم . اوست که به سبک و سنگین کردن تمام امور می پردازد .

براستی لیست کردن معیار برای ایده آل کردن کردن معماری ، مانیفست های معمارانه " لکوربوزیه " و امثالهم چیزی غیر از رای گیری مزخرفانه نبود ؟ و یا اکنون " معماری پایدار " .

بشر اگر هیچگاه طعم زندگی اجتماعی را نمی چشید آیا به همنشینی فضاها در خانه اش می رسید؟

آیا انسان غارنشین می توانست درباره فضاهای عمومی و خصوصی خانه اش سخن براند یا لااقل فکر کند ؟

 

به نظر من هنر معماری یعنی مردم گریزی ! بشر گریزی! آنجا که خاصیت خلق و ابتکار از فیلتر " مردمان " نمی گذرد ، هنر معماری معنا دارد . آنگاه ه چیزی بر بشر عرضه می کند که ندیده و نه تجربه کرده و چه خوب او ساکت و آرام بی اظهار نظر فقط و فقط save می کند و به بک گراند ذهنی می سپارد . آنجا که ذهن انسان با ادب ! و ساکت فقط نظاره گر است .

پس اگر معماری در جاهایی حضور یابد که بشر از آن image   دارد سرریز از اظهارنظر مثبت و منفی می شود و اگر بمانند کار امروز ما هماهن با خواسته های از پایه زیر سئوال همان شود ، بیشتر تکنیک می شود تا هنر و اگر کسی مدعی شود که در یک معماری داخلی که زاییده تفک متریالیستی مارکسیستیست رضایت کسب کرده و هنرمند است ، بیشتر گریز به دربهای روانشناسی همگان زده .

پس آنجا معماری به هنر تبدیل می شود که از مرد و ایمیج های آن فاصله بگیرد و ایمیج یعنی تاریخ ، یعنی برداشت تاریخی که بکل زیر سئوال است .

آنجا خیلی دور نیست . همین " مولتی مدیا سنتر " های کشور های ندیده ما ، و نه خانه های مسکونی که همگان در آن همه نوع تجربه دارند .  لذا معماری جایی هنر است که ناشناخته باشد ،‌ که واژه هنر ذهنی است و خیالبافی ! و همینطور نقاشی و مجسمه سازی و ... هم در همین شاهراه هنر است و بقیه فقط از هجویات و از بازار می آید ...

 

تلنگر " بهرنگ " عزیزم را نادیده نمی گیرم که

ماحصل مصاحبت با او برای من این صفحه بود و هم تفکر " فوتوریست " های دوست داشتنی را

عزیز می دارم که مدتی است چالشی عمیق در ذهن من فراهم کرده اند .    

  

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 19:40  توسط امیر غیاثی | 

بهانه

پست جدید امسال ، بهانه ای دیگر برای بحث

هفتاد و پنج !

فاصله هفتاد و پنج روزی از درایو من در رایانه شخصی تا اینجا ، کم نیست هفتاد و پنج روز زمان است . مگه چه خبر است امیر خان یا جان ؟!! و حال بلند فکر می کنم :

من عاشق زمانم ؛

به راه خود می رود ، از گذشته تا همیشه .

خیلی پیر است ولی مهمتر اینکه سریع است !

از خیلی ها بهتر است و به هیچ چیز بستگی ندارد  ، آخر عدالت اجتماعیست ؛ دارا و سارا ندارد!

من زمان را می پرستم ...

خوش به حال باتری که او را می راند ؛ چه بزرگ است باتری!!

برگردیم ؛

 از آنروز تا حالا خیلی اتفاقها افتاد و هنوز هم هست نیفتاده ها. به امید حادثه...

 

 

اول ادامه مقاله " تویو ایتو " ، " تارزانها در انبوهی از رسانه ها "

برای دانش آموزان ، صحبت کردن با دوستانشان آنهم در پای تلفن همراه مکمل " آدامس " جویدن را همراه دارد ، در این فرایند ، دهان ها بهانه اند و در واقع صدای گوش است که که محرکی بنام آدامس می خواهد . آنها با گوش دادن به صدای دوستانشان در تمام اوقات سعی می کنند تهنایی را از خود دور کنند . بدنهای ایشان جریان الکترون ها را فقط بخاطر اینکه آب و هوا نیاز دارن ، طلب می کنند !

از طرفی امروزه سیستم جهت یابی اتومبیل نیز احساس فیزیکی ما را اصلاح می کند و به ما اجازه می دهد که موقعیت ماشین را توسط امواج رادیویی انتقال یافته از ماهواره تأیید یا تکذیب کنیم . موقعیت ماشین و فرمان رسیدن به فاصله و مکان مورد نظر ، در صفحه نمایش بوسیله یک نقشه CD RAM در همه اوقات نمایان است . با یک نقشه متداول و معمولی که بروی یک ورق کاغذ پرینت شده ، بدن فیزیکی ما در طرحهای مختلفی در بیرون از نقشه آمده است . فاصله و اندازه ها روی روی نقشه انتزاعی بوده و ما مجبوریم که آنرا به یک فضای سه بعدی در ذهنمان انتقال دهیم تا موقعیت اصلی و ارتباط آن با واقعیت را بفهمیم .

می بینید ؛

طولی نکشید که بدن فیزیکی مان را به داخل طرح دیگری از جهان واقعی خارج کردیم .

مرز بین " دنیای بیرون " و " دنیای درون "

همانطوریکه طراحان گرافیک بیان کرده اند ، انسان منزوی بوسیله وسایل الکترونیکی با دنیای بیرونش در ارتباط است ؛ خواه اینکه این ارتباط آگاهانه باشد یا نه . ایده " درونگرایی " و " برونگرایی " به طور عمیقی ریشه در آزادی عمل شخص دارد . ظهور وسایل جدید مرز بین دنیای بیرونی و داخلی بدون شناخت هیچکدام پنهان کرده است . وقتی که از این زاویه ببینیم ، فقط می توانیم بدن فیزیکیمان را بپذیریم و بدنه فیزیکی را بپذیریم و بدنه واقعی آن کوتاه مدت ، با همدیگر در تناقض می شوند و مجددا با همدیگر تداخل می کنند . برای یک ذهن تحلیل گر ممکن است بهئ نظر برسد به دو بدن دوگانه تقسیم می شود ولی در واقع به یک بدنه تلفیق و ترکیب می شوند . اگر بخواهیم که برای خروجی های ذهن تمایز قایل شویم ، می توانیم بگوییم که قبلی یک نوع مشابهی از بدن است که واضح نیست ، در حالیکه قبلی یک بدنه دیجیتال است که واضح و روشن است . چیزی که من تاکنون با احترام به بدنه فیزیکی است اشاره کردم نیز در معماری و فضای شهری به کار برده می شود . پیشتر معماری و فضای شهری را به عنوان یک آیتم جدا از طبیعت توصیف کردیم اگر چه در آسیا ، اینها گستره ای از طبیعت هستند و به آن هم پیوند خورده اند . در واقع یک موقعیت نسبی را در طبیعت حفظ کرده اند و زنده هستند و در پاسخ به متغیر های طبیعی دو و. بازدم می کنند . مرز بین درون و بیرون آن در هر دو فضای معماری و شهری روشن است ...

و اما درد دل :

پیرمرد درون !

کاش می شد دوباره سرم درد می گرفت از تندی و تیزی روزهای دانشجویی

آنروزها

پاییزهای قزوینی !

همیشه نو بود و پر از تو بود ؛ حوادث تنهایی هایم

و خفقان هوای شلختگی و بی ریایی

خاطرم هست ؛

بیداریهای نیمه شب بعد از تحویل پروژه

خوابهای نیمه کاره " شهیار"ی

در تمام پیاده روی های بی انتهای هر شب

                         این " فکر " بود که خوب گم می شد.

 " دونگ " شب نشینی های دوستی با " بهمن " کوچولو تصفیه می شد.

...

پاشو پیرمرد جان !

اینجا از بازی شطرنج خبری نیست

به پارک بعدی برو!

پازل آینده را سر هم آوردن، خیلی

                                   مهمتر است ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 12:38  توسط امیر غیاثی | 
 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

درباره وبلاگ

خوب من ، امیر غیاثی ،معماری خوندم و خیلی کتابهای دیگه هست که نخوندم.
دوری و دوستی باعث شده که به این فضا چنگ بندازم تا صداها برای من و برای همه رسیدنی باشه .
تا ببینیم اینجا کدامیک از متردافات حضور را برای من معنا می کند .


نوشته های پیشین

<-ArchiveTitle->
<-ArchiveTitle->
<-ArchiveTitle->
<-ArchiveTitle->
<-ArchiveTitle->
<-ArchiveTitle->
<-ArchiveTitle->
<-ArchiveTitle->
<-ArchiveTitle->
<-ArchiveTitle->
<-ArchiveTitle->
<-ArchiveTitle->

پیوندها

ابوالفضل حبیبی
نصیر زرین پناه
مجید صادقی پور
عادل پشم فروش

 

 RSS

POWERED BY
SystemaTic-IM

طراح قالب

گروه سیستماتیک

 

 
Type Writer Status Bar